آلبوم عکس
Monday, October 23, 2006
  سکس با فریده)
اين برنامه برميگرده به سال 70 يعني زماني كه من سالهاي آخر مدرسه رو ميگذروندم ما توي يه آپارتمان 4 طبقه زندگي مي‌كرديم طبقه اول اين خونه يه خانواده‌اي بودن كه يه پسر همسن من داشتن البته بغير از اون 3 تا بچه ديگه هم بودن كه دختر بزرگشون ازدواج كرده بود و يه دختر 25 ساله و دو تا پسر توي خونه بودن و خانم اين خونه كه اسم زيباش براي هميشه تو ذهن من نقش بست فريده بود اين خانم معلم بود و صبحها همون ساعتي كه ما به مدرسه مي‌رفتيم ايشون هم به مدرسه مي‌رفت. فريده خانم بعد از مدرسه كه خونه ميومد توي خونه لباس راحتي تنش ميكرد يعني راحت بگم لباس خواب مي‌پوشيد و زير اون هم معمولاً يه شورت مشكي تنش ميكرد بدون كــرست و اون سينه‌هاي خوش فرمش رو به نمايش در مياورد و من هم به بهانه درس خوندن با آقا پسر ايشون هميشه خونه اينها بودم ولي اصل ماجرا چيز ديگه‌اي بود و اون هم ديد زدن سينه‌ها وهيكل زيباي فريده بود.يه ‌روز صبح وقتي داشتيم مي‌رفتيم مدرسه فريده هم با عجله اومد سوار اتوبوس بشه اون وقتها هنوز اتوبوسها جدا نبود و آخر عشق و حال بود راننده اتوبوس كه با من آشنا بود مي‌خواست راه بيفته كه من گفتم نگهدار ايشون آشنا هستن خلاصه فريده سوار شد و اتوبوس راه افتاد ايستگاه اول و دوم زياد خبري نبود ولي از ايستگاه سوم به بعد شلوغ شد طوري كه مجبور شديم بريم وسط تا بقيه سوار بشن اونهايي كه اون موقع سوار اتوبوس ميشدن ميدونن وقتي شلوغ ميشد در جلو مخصوص خانمها و درعقب مخصوص آقايون بود . طوري اتوبوس شلوغ شد كه همه به هم چسبيده بوديم من اصلاً متوجه نبودم كه يه پاي من به پاي فريده چسبيده بعد از مدت كه به خودم اومدم ديدم بهترين فرصت زندگيم جلوي چشمهام داره از بين ميره من هم فرصت رو غنيمت شمردم و سعي كردم تا جائي كه ميشه به فريده بچسبم در همون حال بودم كه كيرم تا سرحد امكان اومد بالا اتوبوس به قدري شلوغ شد كه من يواش يواش رفتم پشت سر فريده.اولش ميترسيدم به بهش نزديك بشم ولي قربون چاله چولهاي خبابونهاي تهرون تو اولين چاله همچين كيرم به كونش نرمش خورد كه پيش خودم گفتم الان برميگرده ميزنه توي گوشم ولي هيچ عكس العملي نديدم بخاطر همين پرروتر از قبل بهش نزديك شدم و به بهانه پرسيدن حال پسرش باهاش صحبت كردم و مالوندمش اون هم خيلي راحت جواب من رو ميداد يه وقت ديدم موقع جواب دادن كونش رو به كيرم فشار ميده اول فكر كردم به خاطر اينكه صداش رو بهتر بشنوم اينكارو ميكنه ولي بعدش ديدم زماني هم كه نميخواد حرف بزنه باز هم فشار ميده من كه داشتم ميتركيدم بخاطر شهوت هيچي حاليم نبود پيش خودم گفتم نهايتش ناراحت ميشه و پيش مادرم ميگه كه چي شده!من هم بهانه چاله چولها رو داشتم پس خيالم راحت بود شروع كردم به ماليدن كه از شانس بد من رسيديم به اون ايستگاهي كه مي‌خواست پياده بشه هنوز اتوبوس ترمز نكرده بود كه برگشت گفت چه ساعتي از مدرسه مياي خونه؟گفتم ساعت 2 گفتش ساعت 3 خونه منتظرت هستم بيا كارت دارم!با يه لحني صحبت كرد كه پيش خودم گفتم بدبخت كونت پاره شد ميخواد اول دهنت رو بگاد بعدش ببردت بالا ماجرا رو براي همه تعريف كنه!باور نميكنيد ولي اون موقع با ترس گفتم چشم اون روز از درس هيچي نفهميدم تا زنگ آخر كه اومدم خونه طبق عادت هميشه رفتم يه دوش گرفتم ساعت رو نگاه كردم 2:45 بود اين يه ربع آخر داشتم سكته ميكردم خلاصه ساعت 2:59 شد كه از خونه زدم بيرون و رفتم طبقه پايين سر ساعت 3 زنگ زدم وقتي اومد در رو باز كرد ديدم با همون لباس هميشگي اومده بخاطر همين يه كوچولو خيالم راحت شد چون اگه ميخواست بره بالا مانتو تنش ميكرد دعوت كرد بيا تو من هم رفتم توي خونه و روي مبل خيلي ساكت نشستم.ازم پرسيد نهار خوردي با اينكه چيزي نخورده بودم ولي از ترس گفتم آره گفت چايي ميخوري يا آبميوه ؟گفتم چايي رفتش برام يه چايي ريخت و گذاشت جلوم خودش هم نشست روبروم چايي مثل زهرمار از گلوم پائين رفت وقتي تموم شد بلند شد بدون اينكه چيزي بگه رفت توي راهرو اتاقها پيش خودم گفتم بدبخت وصيت خودت رو بكن چون رفت لباس بپوشه بعد از تقريباً 2 دقيقه كه براي من اندازه 2 سال گذشت منو صدا كرد گفت بيا كارت دارم!با ترس و لرز رفتم طرف اتاق زماني كه وارد شدم صحنه‌اي رو ديدم كه شايد همه شما بگيد دروغه ولي باور كنيد جز حقيقت نيست فريده لباس خوابش رو درآورده بود و با يه شورت مشكي جلوم واستاده بود اولش باورم نشد فكر كردم دارم خواب مي‌بينم ولي وقتي شروع به صحبت كرد فهميدم بيدارم و بايد جواب بدم ازم پرسيد خوب توي اتوبوس چيكار داشتي مي‌كردي؟اين رو كه پرسيد قلبم مثل كون مرغ شروع به زدن كرد اگه اون موقع دستگاه ضربان قلب بهم وصل ميكردن شايد در حدود400 بار در دقيقه حساب ميكرد!گفتم من من من كاري نكردم!پرسيد پشت سر من وايستاده بودي هي خودت رو به من مي‌چسبوندي كاري نميكردي؟گفتم خوب اتوبوس شلوغ بود!گفتش حالا كاري ندارم كه چيكار كردي ولي الان ميخوام دوباره اون كارو تكرار كني!من رو ميگي تو همون لحظه چهارشاخ گاردن بريدم مونده بودم چي بگم كه يهو گفت نكنه ميخواي كل ساختمون بفهمن تو چيكار كردي ؟سرم رو انداختم پايين گفتم تقصير من ... كه پريد توي حرفم با داد گفت شلوارت رو دربيار با تعجب گفتم توي اتوبوس كه با شلوار بودم!خنديد گفت بله ولي من توي اتوبوس اينجوري نبودم يالا دربيار يواش يواش مشغول شدم كه با اخم فريده مواجه شدم و سريع شلوارم رو دراوردم بعد گفت مابقي لباسات بغير از شورتت رو دربيار اونها رو هم دراوردم و با يه شورت و يه كير از ترس خوابيده جلوش واستادم يه نگاه بهم كرد و با لبخند گفت بيا از پشت بهم بچسب رفت طرف ديوار و پشتش رو به من كرد من هم مثل پسرهاي خوب به حرفش گوش كردم و بهش چسبيدم چشمتون روزهاي خوب ببينه تا بهش چسبيدم انگار برق 500 ولت بهم وصل كردن كيرم توي يه لحظه يه چشم بهم زدن راست شد تا كيرم رو حس كرد گفت اهان اينطوري بهتره محكم بغلم كن!من هم از خدا خواسته بخاطر اينكه سينه‌هاش رو با دستام لمس كنم محكم بغلش كردم و سينه‌هاش رو محكم گرفتم باور نمي‌كنيد بهترين لحظه عمرم اون لحظه بود من هميشه به ياد اون سينه‌ها شبها رو به صبح مي‌رسوندم حالا توي دستام بود و داشتم فشارشون مي‌دادم يه چند لحظه‌اي به همين صورت بوديم كه برگشت و در حالي داشت روي زانوهاش مي‌نشست گفت اينجوري نميشه و بدون اينكه چيزي بگه يهو شورت منو از پام دراورد مات ومبهوت مونده بودم چيكار كنم!كه گرمايي خاص ولذت بخش روي كيرم حس كردم بله كيرم توي دهن خوش فرم فريده عزيزم جا گرفته بود و با مهارت خاصي داشت مي‌خورد من كه تا اون موقع سكس نداشتم حس كردم يه چيزي توي بدنم داره با فشار حركت ميكنه تا اومدم حرفي بزنم تمام آبم توي دهنش خالي شد اون هم كم نياورد همش رو خورد!با خجالت گفتم ببخشيد اولش خنديد ولي بعدش بهم گفت اين دفعه رو هيچ ولي از دفعه بعد بهم بگو داره مياد!گفتم چشم . بلند شد و دست من رو گرفت و رفتيم سمت تخت شورتش رو دراورد و يه كس صورتي و بي مو رو انداخت جلوي من مونده بودم چيكار كنم كه خودش گفت حالا نوبت تو بخورش نمي‌دونستم بايد چيكار كنم ناشيانه شروع به ليسيدن كردم كه حالم داشت بد ميشد بلندم كرد و گفت بذار بهت ياد بدم چطور بايد اينكارو بكني بعدش پاهاش رو باز كرد و با دستهاش دو لبه كس قشنگش رو از هم جدا كرد وگفت اين كوچولو رو اين بالا مي‌بيني گفتم آره گفت آروم ليسش بزن نذار زبونت خشك بشه. الان كه دارم فكر ميكنم مي‌بينم كه تمام كارهائي رو كه توي سكس با يه خانم يادگرفتم مديون لطف فريده خوشگلم هستم . شروع به ليسيدن كردم اونقدر از اين كار خوشم اومد كه متوجه نشدم كه چه مدت ادامه دادم يه وقت ديدم كه بدنش به لرزه افتاد و شروع كرد به جيغ زدن اولش فكر كردم بخاطر طولاني شدن ليسيدن من حالش بد شد ولي بعداً متوجه شدم كه اين حالت بهترين و زيباترين حالتي كه يه زن دوست داره تجربه كنه!بعدش منو بلند كرد و كير راست و استوار منو نگاه كرد و بعد منو روي كشيد همون جوري يه لب گرفتيم و چرخيديم حالا من زير بودم و اون روي من البته اونموقع بعلت بي تجربگي من اينكار رو كرد چون نمي‌خواست وسط سكس كلاس آموزش داشته باشيم دوباره ازم لب گرفت و شروع كرد به خوردن سينه‌هاي من . من اونجا بود كه يادم اومد اون سينه‌هاي قشنگ رو هنوز نخوردم و عزمم رو جزم كردم كه حتماً اين كارو بكنم بعد از خوردن سينه‌هاي من كيرم رو با دستش گرفت و روي كس خودش تنظيم كرد و روش نشست با اينكه 4 تا بچه زائيده بود كسش خيلي تنگ بود وبعداً كه بهش گفتم گفت كه نزديك به 3 سال بود كه با كسي سكس نداشته براي من كه تا اون موقع حتي كس رو از نزديك نديده بودم يه فرصت طلايي و با اون شخصي كه دوستش داشتم پيش اومده بودكه سكس داشته باشم پس سعي كردم نهايت لذت رو ببرم.زير چشمي كه نگاه كردم ديدم سينه‌هاي قشنگش بالا وپائين مي‌پره از ديدن اونها واقعاً حال كردم.بعد از حدود 10 دقيقه حس كردم كه جريان فشار قوي آب توي بدنم راه افتاده گفتم داره مياد اون هم از روي من بلند شد و شروع به ساك زدن كرد براي بار دوم آبم اومد و همش رو توي دهنش خالي كردم بعد از قورت دادنش اومد كنارم خوابيد و ازم بابت سكسمون تشكر كرد ومن هم بابت اينكه توسط اون مرد شده بودم وبغير از اين خيلي چيزها بهم ياد داده بود ازش تشكر كردم .من با فريده هفته‌‌اي 3بار سكس داشتيم البته بعدش به خاطر مسائلي كه پيش اومد مجبور به قطع ارتباط شديم و بعد از چند وقت از اون مكان اسباب كشي كرديم ولي توسط اون تونستم دختر بزرگش كه اسمش كتايون بود رو هم بكنم كه اون هم يه ماجراي ديگه‌اي داره كه اگه بشه بعداً براتون مي‌نويسم اميدوارم‌ كه هميشه شاد باشيد
 
Comments: Post a Comment



<< Home

ARCHIVES
October 2006 / November 2006 /


Powered by Blogger